+
نوشته شده در جمعه بیست و دوم شهریور 1387ساعت 21:33 توسط علی
|
آخه تنهام
گاهی وقتا توی دنیا
فکرمه تنهای تنهام
نه رفیقی نه شفیقی نه کسی که باشه باهام
توی دست غم اسیرم
آره من جوون پیرم
توی شعرام توی حرفام
غم و غصص
آخه تنهام
اشکای من سیل آبه
حال هر روزم خرابه
متنفرم از این شهر
که تو اون عشق یه گناهه
+
نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم شهریور 1387ساعت 22:22 توسط علی
|
به یاد خسرو شکیبایی
ساده رفتی سادگی هایت ستایش می کنم از کنار ما تو رفتی از فراغ تو شکایت می کنم هیچ کس باور نمی دارد که اندوه نگاه ما تویی تا ابد عکس تو را در دیده پنهان می کنم
+
نوشته شده در یکشنبه سیزدهم مرداد 1387ساعت 11:42 توسط علی
|
غمگینیه جمعه
روزگارما همش عاشقیه
دردای رو گونهامون یکیه
یکیه حسرت ودرد دلمون
یکیه غمگینیه جمعه هامون
یکیه که عالمی دیونشه
قلبای یکی یکیمون خونشه
یکیه که جون فدای راهشه
دعای مادرشم همراهشه
یکیه که عالمی دنبالشه
دعا کردن به همه،اعمالشه
یکیه که وقتی اون پیدا میشه
غم وغصه از دلامون وامیشه
با نگاهش همه جا بهار میشه
دونه دونه عقده هامون وامیشه
خلاصه دلا را باید یکی کرد
نمیدونم گله باید ازکی کرد
بیایید دعا کنیم ظهور کنه
تا بیاد دنیا راپر ز نور کنه
+
نوشته شده در سه شنبه هجدهم تیر 1387ساعت 1:9 توسط علی
|
اصفهان
*دوستان عزیزشعر زیر باید با لهجه ی اصفهانی خوانده شود*
اصفهان نصف جهونس آقایون
گزی اون مرغوب وخوبس آقایون
توآثار تاریخیش خواجوتکه
سخن مردمونش پر نمکه
مردمش حسابگر وخیلی خوبند
مومن وپاک وهمه مثل گلند
شهری ما شهری هنر پروریس
تو تمومی هنرا اولییس
ازتمیزی که نگو خیلی خوبه
صورتی مردمی اون مثلی گله
راستی مردم سلمان از شهرمونس
پاتوقی اهلی دلا زنده رودس
خلاصه افتخارم شهری منس
آخه توی هر گوشش یک هنرس
+
نوشته شده در شنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1387ساعت 13:25 توسط علی
|
رقیه
برادر نبودی ببینی کتک می زدند
به زخم دل ما همیشه نمک میزدند
برادر نبودی ببینی رقیه چه شد
دوگوشش به دست عدو پاره شد
+
نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم اردیبهشت 1387ساعت 19:18 توسط علی
|
بزرگی
بزرگی را در چهره جوان فقیری دیدم که دست نداشت وخدا را شکر می کرد
+
نوشته شده در چهارشنبه هجدهم اردیبهشت 1387ساعت 11:24 توسط علی
|
دوست
دوستانی دارم
همه از اهل صفا
سینه هاشان پر مهر
دستهاشان کرم وجود ووفا
همگی
دلشان دریاییست
مهرشان طوفانیست
بار الاها
تو مدد کن که نباشد غمشان تنهایی
+
نوشته شده در سه شنبه هفدهم اردیبهشت 1387ساعت 17:14 توسط علی
|
سکوت شب
سکوت شب مرا در خود کشیده
به دست خود مرا او پروریده
شده عشقم
شده یارم
شده درد
شده راز و نیازم درشب سرد
همی با این دهان بسته از درد
بگرید با من واینگونه گوید
که از درد فراق یار دیرین
شده رویم سیاه و طالعم زرد
+
نوشته شده در دوشنبه شانزدهم اردیبهشت 1387ساعت 1:48 توسط علی
|
معلم
امروزاگرهستم و
فردا اگرم باشم
مدیون توام ای شمع
ای حافظ ایرانم
ای سنبل ایثار و جان برکفی و عزت
مدیون تو می مانم
مدیون تو می میرم
+
نوشته شده در شنبه چهاردهم اردیبهشت 1387ساعت 1:25 توسط علی
|
تنگ نظر
تو هم بخند به فرياد دل تنگم مرا برنج ز گوشه نگاه که خيره خيره گذر ميکند از قلبم نگاه تنگ ترا چه خواري حرف من است وگر تو نباشي به روزگار ننگ من است نگاه تنگ ترا زجان ودل عشقم که اين نگاه تو خود بقاي من است بدون تو تنها نميتواند زد هزار حرف نهفته که بر قلب من است
+
نوشته شده در پنجشنبه دوازدهم اردیبهشت 1387ساعت 0:29 توسط علی
|
پدرومادر
پدرم کشتي صبر است در اين طوفانها و همه موج شتابان وخراب دست در دست هم اند تا شکافند دل کشتي را مادرم صبح سحر ز پس رنج چنين انساني سيل در کنج نگاهش پيدا وکمر بسته به چادر دست بر روي کمر پا به پاي پدرم ميجنگد
+
نوشته شده در چهارشنبه یازدهم اردیبهشت 1387ساعت 13:8 توسط علی
|
يار
بي خانه ام وخانه ندارم
ون در تب پرواز پروبال ندارم
دلداده ام وآه كه دلدار ندارم
ون درخم ابروي تو من جاي ندارم
خواهم كه تو را گوشه قلبم بنشانم
افسوس خرابست،لياقت كه ندارم
من در گنه خويش همي شرم بكردم
افسوس كه در خانه تو راه ندارم
تنها شده تنها وكسي يار ندارم
در كنج چنينن شهر خرابي كه خريدار ندارم
+
نوشته شده در پنجشنبه پنجم اردیبهشت 1387ساعت 11:40 توسط علی
|
+
نوشته شده در سه شنبه سوم اردیبهشت 1387ساعت 12:34 توسط علی
|
+
نوشته شده در یکشنبه یکم اردیبهشت 1387ساعت 10:25 توسط علی
|